فراموشی

تو رفتی و من در سوگ رفتنت در میان فراموشی ها گم شدم ....

آری تو فراموش کردی و من هنوز هم با دیدگانی خواب زده چشم به راهت دارم و هنوز هم مانند پنجره های منتظر باران حسرت، دیدارت را با فرو ریختن اشک هایم

به دست غربت می سپارم  .....

/ 4 نظر / 15 بازدید
احسان

سلام دوست عزیز وبلاگ خیلی جالبی دارید. من مطالبتون رو خواندم عالی بود. ممنون میشم به وبلاگ منم سربزنی و تبادل لینک کنیم.

پیام

خدا صبرت دهد. در ضمن هیچ چیز تو دنیا فراموش نمی شود.

علی

تصادفی اومدم وبلاگت چند تا متنو خودم خیلی حالم گرفته شد ، داداش نگران نباش ایشالا خدا مشکلتو حل می کنه من برات دعا می کنم[گل]

پرستووووو

نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود قسم ، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت ، غصه هم می گذرد ، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز ,[شوخی]