از چی بگم

از کجای دلم بنویسم از کجای زخماش بنویسم از کدوم دردش بنویسم خدایا خسته شدم از آدما خدایا خسته شدم از این دنیا

میشه یه روزی منو راحت کنی از این دنیا به خدا دیگه نمی کشم باور کن از همه چیز بریدم وقتی بهترین کسی که توی دنیا داری قراره بره دیگه به چه امیدی ادم باید زندگی کنه

امروز حالم خیلی بده خیلی دوست دارم بنویسم ولی حیف نه وقتش هست نه حسش

امروز هم مثل روزهای گذشته حالم گرفتست خدا

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
احمد آقا

سيييييييييلام از چي بگم؟انتظار داري چه چيزي از جيب من درآد... بابا بخننننننننننننند[چشمک]

پاییزفصل زیبا

دوست ارجمند م ....امروز ازاین روزهایی ست که من زیاد پای سیستم هستم دیروز شعر جدیدم نوشتم وتعدادی از دوستانم لطف کردند وکامنت گذاشتند دارم جوابشان می نویسم ....شانس هرپست جدیدی هم که شما می نویسد از پرشین بلاگ می بینم ومی خونم .....نمی دانم درچه وضیعتی هستی اما خدایش خیلی دوست دارم به نوعی اگه کمکی ازدستم برمی آید بتونم انجام بدم شاید شما بگید نه شما را می شناسم ونمی دانم کجا هستی ...برای من همین کافی ست که شما یک هم نوع وانسان هستید ..وما آدمها را نه بخاطر جا ومکان ونه مال ونه چیز دیگه ای می سنجیم ....به انسان ها باید احترام گذاشت چون شخصیت دارند وجایگاه ....بهرحال امیدوارم که با توکل بخدا وصبر وامید مشکلات شما حل بشه ....وفقط یک چیز می خوام بگم ....توکل بخدا کلید حل تمام مشکلات است