خاطرها

وقتی یاد شبای می افتم که توی اتاق خودش براش قصه تعریف می کردم تا خوابش بگیره چشمام از فشار بغض قرمز می شن و شروع می کنم به هق هق افتادن- دختر عزیزم شرمندام بابا

/ 1 نظر / 3 بازدید
فاطمه

ای جانم خرسش از خودش گنده تره [خنده] من بچه بودم یه خرگوش داشتم از خودم گنده تر بود هنوزم دارمش البته الان دیه کوچولوتره[نیشخند] غصه ی محدثه رو نخور زیاد نمیدونم چرا جدا شدین ولی حتی اگه خانومت برای تو بد بوده مادر خوبیه که اگه خوب نبود محدثه الان شاد نبود خیالت راحت باشه بچه ها توی این سن راحت حرف مادر پدراشون رو باور میکنن و اینجور مسائل اگه درست بهشون گفته بشه حتی از آدم بزرگا راحت تر باهاش کنار میان من خودم همیشه شاد بودم حتی اون موقع که پر شده بودم از نفرت نفرتم دلیلی داشت که نمیشد نباشه ولی هیچ چیز هیچ وقت مانع شادی من نشده امیدوارم محدثه هم مثل من از جدایی شما ناراحت نشه و امیدوارم رفتاراتون باعث نشه ازتون نفرت پیدا کنه!