دندون درد

چند شب پیش دخترم کنارم روی تخت خوابید بود نزدیک ساعت 2 شب بود که با صدای گریه دخترم از خواب بیدار شدم.خمیازه 

ههههه دیدم داشت از دندون درد زار زار گریه می کرد بلند کردم بردمش توی آشپزخانه ، یه قرص مسکن بش دادم که یعنی از دردش کم کنم ، هیچی دیگه بدتر شد مجبور شدم لباس بپوشم آژانس بگیرم نصف شب ببرمش کلینک دندون پزشکیگریه

رفتیم داخل و دکتر دیدش گفت باید کشید دندون خرابو- من هم بش گفتم که بکش  - وای وای کلینک گذاشت رو سرش داد می زد آمپول نمی خاممممممممم چرا نمی فهمی که درد داره 

من هم می خندیم و میگفتم که بابا درد دندون که بدتره

آقا به زور آمپول زد بهش بعد از مدتی که سر شد دندوش بهم میگه بابا بریم ولشون کن دیگه خوب شد و من هم فقز می خندیدمشیطان

بعد بردمش رو تخت چهار دستو پا شو گرفتم و دکتر با انبر افتاد به جون دندونش و کشیدش ولی اینقدر جیغ می کشید که من فقط می خندیدم بهش

خلاصه مجبور شدم تا خونه بغلش کنم و اون هم میگفت که بابا حقته چرا بهم می خندیدی حالا باید تا خونه بغلم کنیگریه

/ 3 نظر / 14 بازدید
کیمیا

با سلام انصافا وبلاگ زيبايي دارين.اين رو جدي ميگم... اگ دوست داشتين سايت ما رو لينک کنيد و تو نظرات يکي از پستها بهمون خبر بديد تا ماهم لينکتون کنيم. اميدوارم موفق باشين.

سمیرا

سلام یعنی محدثه پیش شما زندگی میکنه اخه قرار بود با مادرش بمونه پس چی شد

خوبه دیگه جای شکر داره که هر دوتا تون محدثه جون رو دارین ایشالله بعد یه مدت دوباره بتونین به زندگیتون ادامه بدین