یه روز خوب

دیروز جمعه کلی با دخترم بودم ینی از صبح رفتم دنبالش و اوردمش پیش خودم بعد از یک ماه همو دیدیم

خیلی سخت بود وقتی از ماشین پیاده شد عرض خیابون رو با دو رد کرد و اصلا توجه ای به ماشین ها نکرد و از دور پرید توی بغلم و من کلی بوسش کردم

و یک روز تمام باهم بودیم ، پارک ، سینما،موتور سواری و کلی تفریح دیگه

امروز صبح که اومدم سرکار خیلی احساس خوبی داشتم احساس سبک بودن احساس خوشحالی ته دل

ولی می دونم زیاد دوام نخواهد اورد این خوشحالی کوچک من ، می دونم از فردا دوباره دلتنگی دوباره اشک دوباره ناراحتی دوباره غمو غصه

یواش یواش دارم عادت می کنم به این شکل زندگی کردن سخته ولی چه میشه کرد

/ 3 نظر / 13 بازدید
خانوم گوينده

خدا رو شکر که شادى من الان تا حدى حالتو درک مى کنم به حرفم گوش بده نمازاتو بخون اول وقت بخونيا مطمئن باش آروم باشى: )

ياسي

به به....چه عالي...درنبود من چه اتفاقاي خوبي افتاده[نیشخند] خيلي خوشحال شدم بالاخره دخترگلتو ديدي....اميدوارم زود زود دوباره ببينيش....

sara

از این لحظه هات لذت ببرم و از اینکه کنارته خدا رو شکر کن.