روز اربعین

روز اربعین امام حسین (ع) داشتم به تلوزیون نگاه می کردم و پخش مستقیم کربلا بود دلم خیلی گرفت اخه من هر سال می رفتم واسه زیارتش ولی امسال به خاطر سنگینی کارم  نتونستم برم

همینطور که داشتم نگاه می کردم اشکام هم سرازیر می شدن دلم بدجوری گرفته بود به طوری که تا خود شب دپرس دپرس بودم با خودم می گفتم که واسه سنگینی کار نبود که نرفتم واسه خاطر اینکه از همه چی دور شدم از خدا دور شدم از نماز دور شدم معلومه که طلببده نخواهم شد

بعد از جدایی من کلا شدم یه مرده متحرک که صبا میره سرکار و شبا با اهنگ و سیگار و پیپ به خواب میره

شبش دلم خیلی هوای دخترمو کرد داشتم به عکساش نگاه می کردم و یاد خاطرات گذشته افتادم یاد روزای که من از سفر می اومدم و دخترم با شوق وذوق می پرید توی بغلم و کلی بوسم می کرد

یاد اون روزای که دخترم هی بهم میگفت بابا پس کی برمی گردی بابا بیا دیگه من با کی بازی کنم پس

یاد اون شبای که واسش قصه تعریف می کردم یا اون شبای که باهم کشتی میگرفتیم تا وقتی که بخوابیم

یاد اون روزای گشتن یاد اون روزای پارک رفتن یاد اون روزای تلخ شرینی که با دخترم داشتم

اون شب من داشتم از غم وغصه می ترکیدم بغض گلمو داشت پاره می کرد نمی تونستم اشک بریزم اخه من بلد نیستم با صدای اروم گریه کنم حتما باید داد بزنم تا تخلیه روحی بشم

ولی اون شب نمی شد واسه خاطر اینه که بغض داشت خفم میکرد . فقط پیپ دود می کرد اتاقم شده بود پر از دود بالا سرم سفید سفید شده بود

آهنگ ها برای برا دهم تکرار می شدن

اشکام دیگه خود به خود پایین بودن . بالشتم خیس شده و احساس سرما می کردم

و من این شکلی به خواب رفتم - شب سختی بود واسم

کاش می شد برم کربلا حداقل اونجا حسابی خالی می شدم

کاش......

/ 0 نظر / 14 بازدید