دلم گرفته

دلم بد جور گرفته احساس سنگینی زیادی روی شونه هام می کنم بغض لعنتی هم که نمی زاره نفس بکشم سراغ دخترمو از آشنایان می گیرم بهم میگن که خوبه شاده سرحاله فضوله

وقتی که اینارو می شنونم یه خورده از دلتنگیم کم میشه و پیش خودم میگم که خوبه حداقل به فکر من نیست و دلتنگ من نمیشه چون دور ورش شلوغه

ولی من هرشب با چشم خیس می خوابم هر شب با صدای ضبط شدش       می خوابم هر شب کارم اینه که حتما یک بار به عکس های نازش نگاه کنم به خاطراتی که باهم داشتیم به لحظات شیرینی که باهم داشتیم فکر کنم

یه بار باهم رفته بودیم بازار و دخترم هی بدو بدو می کرد و جلوتر از من راه می رفت وقتی که یه مقداری ازم دور شد من خودم پنهون کردم پشت یه ماشینی و دخترم برگشت که منو ببینه پیدام نکرد و اروم اروم شروع کرد به گریه کردن دلم شکست نزاشتم زیاد اشک بریزه بدو رفتم پیشش و اون شروع کرد به زدن من که چرا تنهام گذاشتی

وقتی یاد این خاطره می افتم اشکام سرازیر میشه مثل الان- دلم گرفته دلم بدجور برا دخترم گرفته

/ 5 نظر / 13 بازدید
شعیب

چه دوستی پاکی دارند کفش ها یکی گم شود دیگری محکوم به آوارگی است[گل]

....

زندگی مثل آب توی لیوان ترک خورده میمونه بخوری تموم میشه نخوری حروم میشه پس از زندگیت لذت ببر چون در هر صورت تموم میشه (امیدوارم به آرامش برسید)

فاطمه

شما باباها آزار دارین ها :| بابای منم از این کارها کرده زیـاد :| یه زمانی که من نمیتونستم بدون کمکی سوار دوچرخه شم بابام گفت کمکی ها رو باز میکنم خودم مواظبتم منم خوشحال و خندون داشتم با دوچرخه واسه خودم میرفتم یه صحنه برگشتم به بابام یه چیزی بگم دیدم سرکوچه وایستاده یه لبخند باباکوند هم زده :)) عین بوووق افتادم زمین :)) آخه چرا این کارا رو میکنین :)) خوشحالم که دخترت شاد هستش امیدوارم خودتم زودتر شاد شی بازم میگم محدثه بابای شاد و سالم میخواد نه یه بابای افسرده هااا

ياسي

هيس...حواس تنهايي ام راباخاطرات باتوبودن پرت کرده ام..بگو کسي حرفي نزند...بگذار لحظه اي ارام بگيرم...

خانومی

پست هاتون رو خوندم این طور که فهمیدم از همسرتون جدا شدین!! البته شاید اشتباه متوجه شدم.. اما نمیدونم برای دلداری باید چی بگم...منم یه دخترم بابامو خیلی دوس دارم بابام دیشب یه چیزی بهم گفت که من داغون شدم..دلم به حال خودم سوخت سعی کردم اشکام و نبینه ولی یهو از فشاری که بهم اومد بی هوش شدم...وقتی بهوش اومدم دیدم رنگ بابام پریده وچشاش از اشک قرمزه... اون موقع بود که فهمیدم بابام دوسم داره.. دوس داشتین بهم سر بزنید تا بهتون رمز بدم