بعد از کلی

سلام بعدی از کلی جابجایی و تغییرات توی زندگیم تازه تونستم که خودمو سرو سامان بدم البته فکر می کنم که تونستم

از نظر اطرافیان که تونستم خودمو ثابت کنم و محکم ایستادگی کردم بهر حال این فشاررررررر زیاد خیلی برام مشکل ساز شد ولی چه میشه کرد

باید تحمل کرد و صبر

الان نزدیک به یک ماه میشه از دخترم هیچ خبری ندارم نه صداشو شنیدم نه صورتشو دیدم بعضی وقتا می زنه به سرم که برم اونو به زور از مادرش بگیرم ینی البته به زور دادگاه ولی وقتی می شنیم خوب فکر می کنم می بینم که نه الان دخترم شرایطشو داره که با من زندگی کنه نه من الان جای دارم که بتونم ازش نگهداری کنم

توی این یکی دوماه بد جوری زندگیم تغییر کرد شغلم عوض شد ینی فشاررر کاری ده برابر شد که من هم توی این موقعیت فقط مجبور به این هستم که تحمل کنم و صدام در نیات

از این ور هم دوری دخترم بدجوری داره منو اذیت می کنه بعضی شبا توی خونه می زنم به سیم اخر و شروع می کنم به اشک ریختن و نگاه کردن به عکسای که روی دیوار زدم وقتی به حالت های عکس گرفتنش نگاه می کنم بغض گلمو پاره می کنه و من اروم اروم اشک می ریزم

به این شکل زندگی کردن عادت کردم صبا سرکار و شبا با گریه به خواب رفتن

اصلا دوست ندارم به گذشته برگردم ینی الان خودمو بیشتر دوست دارم تا گذشته ها

درسته از دخترم خیلی دورم ولی فقط به امید اینکه روزی پیش من برخواهد گشت و زندگی بکنه این شرایطو دارم تحمل می کنم

فقط بعضی وقتا پیش خدا دادددددددددددد می زنم که خدا خسته شدم

/ 1 نظر / 20 بازدید
farveh

جوابتونو از این پست گرفتم سره نماز براتون دعا میکنم [گریه]