روز پدر

دیروز روز پدر بود و دخترم شب قبلش بهم زنگ زد و گفت که بابا دوست دارم بیام پیشت

معلوم بود که دلش واسم تنگ شده و خسته شده بود

منم که روز قبلش بیرون از شهر بودم واسه خاطرش برنامه ی خودمو خراب کردم و زودتر برگشتم که دخترمو تحویل بگیرم

خلاصه نزدیکای ظهر بود که تحویلش گرفتم و اون از دور وقتی منو دید شروع کرد به دویدن و از فاصله یک متری توی بغلم پرید

حس خیلی خوبی بود اخه منم چند وقت می شد که ندیدمش....

دیروز که تا اخر شب پیشم بود کلی خوشحال بود و کلی بازی کرد و وقتی که می خاستم انو به خونش برگردونم بغض گلوشو مثل دفه های قبل گرفت و من هم با دیدن این صحنه خیلی خیلی دلم گرفت..

ولی چه میشه کرد سرنوشت دخترم این شکلیه ...

الان که یک شبه از رفتنش می گذره دلم بدجوری هواشو کرده

همیشه آهنگ آقای علیزاده رو به خاطرش گوش ....هواتو کردم...

/ 1 نظر / 22 بازدید
وحید53

چرا برنمی گردی سر زندگیت