ترس

از پنجشنبه تا امروز من دخترمو ندیدم یعنی دلتنگیم داره کمتر میشه و کلا از نظر روحی من دارم خوب می شم ولی .....

نمی دونم این روحیه که الان پیدا کردم آیا پایدار خواهد موند یا نه ولی در کل آرامش خاصی بهم دست داده و اینو از خدای خودم ممنونم

دخترم هم هر دو روز یک بار بهم می زنگه شماره منو یاد گرفته و خودش شماره گیری می کنه و با من حرف می زنه

هر وقت هم که زنگ می زنه میگه بابا اون فشفشه های که برام خریدی رفتم روشنشون کردم برعکس گذاشتم روی زمین بعدش اشتباهی رفت طرف خالم و من کلی بهش می خندم و اون با خنده من هم می خنده

دیروز مادرش برده بودش مشاوره یعنی به قول خودش بتونه با گفتار رفتار دخترمو درست کنه ولی من می دونم که دخترم هیچ مشکلی نداره ولی شاید این گفتارها برای روحیه لطیفش خوب باشه

از روزی که از گردش اومدیم هر شب به عکساش نگاه می کنم به بازی کردناش به ورجه وروجه کردنش نگاه می کنم و در لب می خندم ولی در دل هنوز غمی سیاه نشسته

که خیلی ازش می ترسم



/ 2 نظر / 4 بازدید
فاطمه

انشالله که همه چى درست مى شه لطفا برام دعا کن منم قول ميدم دعات کنم

فاطمه

کجايى خيلى وقته نيستى هر جا هستى خوب و خوش باشى محدثه جان رو ديدى حتما از طرف منم ببوسش ولى لپشو نکش گناه داره