و تکرار روزها

و باز پنج شنبه رسید و موقع ملاقات با دخترم ، یک هفته منتظر این روز بودم که یک شب با دخترم باشم ولی دیشب بهم خبر دادن که قراره بره شهرستان برا تفریح و گردش

درسته ناراحت شدم ولی از اینکه دخترم الان شاده خوشحال شدم من هم مثل همیشه غم و غصه ی خودمو توی خودم میریزم چون کاری از دستم بر نمیات

کلی برا امروز برنامه چیده بودم ولی خوب قسمت نشد من دخترمو ببینم - حالا هم ملاقات میره برا یه هفته دیگه - ینی یک هفته باید انتظار بکشم یک هفته باید هرشب به عکساش نگاه کنم تا دوباره پنج شنبه برسه

/ 3 نظر / 5 بازدید
ياسي

وقتي خوشه بايد ازخوشحاليش خوش باشي ديگه...چشم بهم بزني شده پنج شنبه...ايشالا که اين هفته زودترازهفته هاي ديگه بگذره و زودتردخترگلتو ببيني....

saman

من اصلا نمیتونم درک کنم واقعا اینهمه عذاب لازمه که شما بکشی درصورتی که با کمی تحمل و کوتاه اومدن شما هم میتونی هر روز صبح با صورت خوشگل محدثه جون از خواب بیدار بشین؟ چرا طلاق با اینهمه عشق به بچه ؟ یا اصلا چرا قبول کردی بچه رو بدی به مامانش مگه شما صلاحیت حضانت بچه رو نداشتی که الان محدثه پیش مامانشه؟!؟

هاله پناه ازکازرون

سلام محدثه جون اگه برلت زحمتی نیست به وبلاگ منم سری بزن www.12kodakane اسم وبلاگ منه[لبخند][قلب][ماچ]