فریاد

فریادهایم را به سکوتم می سپارم که درک کند از غوغای وجودم از حس درونم از آنچه من می دانم و دیگران درک نمی کنند.

.

.

احساسم را به آغوشم می سپارم که خود محتاج گرمای احساس است

دلتنگی هایم را تحمل می کنم فقط به امید دیدن چشمایش و در آغوش کشیدنش با تمام احساسم

مشکلاتم را تحمل می کنم در صورتی که خود خمیده گشتم از این همه دوری

سردی را سر می کشم فقط به امید گرمایش

نمی توانم فریاد زنم هر آنچه در وجودم هست

خستگی را، دلتنگی هایم را، دوری را، همه را به دل می سپارم فقط برای با او بودن

/ 0 نظر / 5 بازدید