قشنگترین صبح دنیا

امروز قشنگترین صبح دنیا برای منه - اخه اینجا توی شهرمون داره حسابی بارون میات یعنی از شب گذشتش تا الان صبح یه بند داره بارون میات

توی سرویس بودم که داشتم می رفتم سرکارم که یهو تلفنم زنگ خورد دخترم بود وایییییییییی چقدر خوشحال شدم و کلی باهم حرف زدیم توی حرفاش یهو بهم گفت که بابا چرا بهم دروغ گفتی تو که کارت یه شهر دیگه نرفته چرا بهم دروغ گفتی یعنی این لحظه داشتم از بغض منفجر می شدم به زور جلوی اشکامو گرفته بودم

ولی حرف زدن با دخترم یواش یواش ارامم کرد و ازم قول گرفت که فراد پنجشنبه حتما برم دنبالش ببرمش پارک یعنی از الان دارم پرواز می کنم که دخترمو بعد از بیست روز قراره ببینم

بیست روزی که برام بیست سال گذشته بیست روزی که برام اندازه یه قرن گذشته ولی امید دیدن دخترم فردا ، بهم ارامش خاصی میده - توی این صبح بارونی از خدا تشکر می کنم

/ 5 نظر / 18 بازدید
فاطمه

وااای خیلی خوشحال شدم برات :) امیدوارم فردا حسابی بهتون خوش بگذره و اینکه بهت توصیه میکنم کم کم شروع کنی به دخترت حقیقت رو بگی از من گفتن بودهااا ببین چند بار بهت گفتم

یه دوست

بابای مهربون [گل] باز هم میگم به چشم بر هم زدنی دخترتون دوباره مال خودتون میشه همه چیز با گذشت زمان درست میشه بهتون قووووووووووول مدیم[گل] خوشحالم که فردا برای شما و دختر گلتونه[بغل][قلب]

ياسي

واقعا؟!؟!خيلي خوشحال شدم...يعني خيلي خيلي خوشحال شدم...راستش اين پستتون واسه من حکم يه خبرخوب و داشت تو يه شرايط وخيم...تو اين روزايي که اصلا حال دلم خوب نيست اين ثبر،يه نمه خوشحالم کرد...خداروشکر...راستي دخترگلتو ديدي از طرف من لپشو بکش[نیشخند]البته من خودم گازگرفتن لپوبه کشيدنش ترجيح ميدم![زبان]يعني بچه جلو دستم باشه لپش از دست من در امان نيست![نیشخند]ولي شما همون لپشوبکشي کافيه[نیشخند]

فاطمه

امیدوارم امروز بهتون حسابی خوش بگذره :)

فاطمه

خوش گذشت باباهه؟[چشمک] من که امروز خیلی خوشحالم گمونم دعای دوستان در حقم مستجاب شده یه فال حافظ گرفتم روحم شاد شد خفن[پلک]