بعد از جدا شدن بدجور زمین خوردم به طوری که همه شروع کردن به خندیدن البته توی دلشون ولی میشه خوب احساسشون کرد

و من زمین خوردم از بی عرضه گی من نبود از رفتار بد زمونه از بی معرفتی دنیا از بی مهری انسان ها من زمین خوردم ، ناراحت من که تمام عمرمو صرف خانواده کرده بودم من که تمام ساعت های شبانه روز کار می کردم که خانواده ام توی رفاه و اسایش زندگی کنن

و واقعا هم زندگی می کردن - ولی خوب نمی دونم کجا و کی گناهی مرتکب شده بودم که این شکلی تاوان پس دادم تاوانی که الان شب ها وقتی به یادش می افتم فقط اشکه که با من همراهه فقط اشکه که منو هیچ وقت تنها نزاشته

دنیا خیلی زود بدی خودشو به من نشون داد ولی من میگم که اصلا دنیا بد نیست این ادمان که بدن این انسان هان که معرفت ندارند این انسان هان که تا پیشون هستی و پولتو خرجشون می کنی دوستت دارن و تا به یه مشکلی برخوردی انگار از اول خلقت پیشت نبودن و اصلا نمی شناسنت

دور ورم پره از این شکل آدما ، آدمای که سر صفره من غذا خوردن ولی نمک دان شکستن انسان های که من به جز خوبی چیزی براشون آرزو نداشتم بهم بدی کردن و خیانت

انسان های دور ورم بودن که بعد از گذشت هشت سال زندگی بهم خیانت کردن - سپردم به خدا چون خودش بهتر بلده کجا و کی گیرشون بندازه

دلم گرفته خدا از این انسان ها دلم گرفته خدا از گرگهای به ظاهر انسان

وقتی یاد گذشته می افتم به خودم میگم که چرا توی اون لحظات انتقام نگرفتم که الان حسرت نخورم که می تونستم ولی انجام ندادم

نمی دونم چرا از معرف زیادی من نسبت به اونها بود یا احمق بودن خودم

نمی دونم

ولی من هم خدای دارم به اندازه هستی ، خدایی که وقتی صدای زجه زدن بنده ی خودشو می شنوه با جون دل بشون گوش میده

 فقط خدا یه جمله ( خسته شدم از این انسان ها )



موضوعات مرتبط: لعنت به این زندگی

تاريخ : دوشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٥ | ۸:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : بابای محدثه | نظرات ()
Online User